خسته از تکرار دیروز
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف که من زاده ی امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟
این خداحافظی تلخ است ، مثل تمام خداحافظی ها ... مثل اجل که ناگاه سر میرسد ... دل کندن از دل بستگی ها آسان نیست ... فراموش کردن کسانی که تنهاییت را پر کرده بودند. اما هر آغازی را پایانیست ... مثل یک مهمانی که به آخر میرسد ... ********** شاید یه روزی برگردم اما فقظ شاید ... خیلی ساده میگم « خداحافظ » باید قصه ای تازه آغاز کنم و نشان دهم که هنوزم میتوانم عشق بورزم باز هم برایت مینویسم از لحظه ضیافت من و دل که در آن جای تو خالی بود و باز هم برایت مینویسم از غطش دیدار تو، از بغض غربت که واژه به واژه آن را گریه کردم ابری دیگر فرا گرفته است آسمان دلم را میان غباری از درد نشسته ام به انتظار نگاه بارانی افسوس .................. که یادم رفته بود از نبودنت به خواب پناه بردم یک عمر پشیمانی حاصل از آن اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم !!!! سال هاست ار شکوفه های بی شمار لبخند من قسمتی به هر کسی رسیده پس چرا هیچ کس شریک گریه های من نمی شود مگر او چند نفر بود ؟ خیلی ممنون، انقدر آسون، منو داغون کردی واسه احساسی که داشتم دلمو خون کردی تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واسه چی ؟ منو به محبت دو روزه مهمون کردی همه عالم میدونستن که بری من میمیرم اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی خیلی ممنون واسه هرچی که اوردی به سرم خیلی ممنون ولی من هیچوقت ازت نمیگذرم "دکتر شریعتی " من گرفتارم، گرفتار عشق تو ! هنوز قلب شکسته ام و روح مجروحم به یاد تو و برای تو می تپد ! روزی را که دریچه قلبم را گسستی و پا به درون آن نهادی را به یاد داری نمیدانی چه هیجانی داشتم وقتی شکوه عشقت را درک کردم ! چقدر زیبا بود لحظه ای که نگاهم در نگاهت گره خورد ! زمانی که قلبم را تسخیر کردی و پیمان بستی را به یاد داری چقدر زیبا و دوست داشتنی بود. یعنی این لحظه ها برای تمام عاشقان زیباست ؟ و یادت هست در یک عصر پاییزی چه ها کردی ؟! مرا تنهای تنها با دلی غمگین رها کردی ؟! گذشتی نرم نرمک از نگاهی مانده در باران ... چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی ؟ تمام شعرهایم را برایت یک به یک خواندم بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی ؟ و گفتی ریر لب رفتم، بمان با درد تنهایی ... ندانستی غمی شیرین برایم دست و پا کردی همین امشب دلم می میرد از احساس تنهایی چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی ؟!!! کجا بنویسم اینهمه حرفهای عاشقانه را ! چگونه ابراز کنم اینهمه احساسات عاشقانه را ! نمیخواهم دیگر بر روی کاغذ بنویسم که میسوزد، پاره پاره میشود ! نمیخواهم دیگر بر روی کاغذی بنویسم که روزی دور انداخته میشود ! اینهمه نوشتم ، اینک کجاست عاشقانه هایم ؟ تو ندیدی قطره های اشکم را بر روی صفحه کاغذ ، تو ندیدی راز درونی قلبم را درون عاشقانه هایم ! تو فقط خواندی و گفتی همه حرفهایت تکراریست ! تو فقط خواندی و گفتی اینها همه خیالیست ! آنگاه که عاشقانه هایم را خواندی ، آنها را دور انداختی! شاید اینک در گوشه ای از اتاق باشد ، شاید هم در گوشه ی انبار دلت خاک خورده باشد ! کاغذ دفترم که سوخت انگار که دلم سوخت ، تو ندانستی که حرفهای دلم را با دلی پر از خون نوشته بودم ! کجاست عاشقانه هایم ، هنوز در پی آنها هستم ! خاطرات زندگی ام همه آنجا بود ! یک اتاق تاریک ، فضایی پر شده از عطر تنهایی ، قلمی که دیگر یاری نمی کند مرا ، قلمی خسته ، تا امروز نیز به امید من جوهرش به کاغذ نشسته ! قلمی نا امید ، قلبی شکسته ، کجاست عاشقانه هایم ؟ همه آنها مثل خاکستر بر زمین نشسته ! ولی غافل از اینکه آرزوش جدا شدن از من بود! ببار ای باران که غم از دلم رفتنی نیست ، اشکهای روی گونه ام دیدنی نیست ! ببار ای باران که این تنهایی تمام شدنی نیست ، آن لحظه های زیبا تکرار شدنی نیست ! بباز ای باران که شعر تلخ جدایی خواندنی نیست ، غم تلخی که در سینه دارم فراموش شدنی نیست ! ببار که دلم گرفته است ، چشمهایم از اشک ریختن خسته است ! ببار ای باران ، که سکوت این لحظه ها با صدای تو و صدای گریه هایم شکسته شود ! دلم از غصه ها خالی شود و لحظه هایم مثل همیشه بارانی شود ... ببار ای باران ، آمدن تو مرا آرام میکند ، قطره های تو مرا از چشمان غریبه ها پنهان میکند ! چه آمد بر سرم که اینگونه پریشانم ، باور ندارم که اینگونه تنهایم ! چه آمد بر سرم که اینک آرزوی کسی را دارم که با من قدم بزند ! در زیر قطره های باران ، درد دل کند با من در این حال و هوای دلگیر آسمان ... ببار ای باران که غم از دلم رفتنی نیست ، هوای سرد قلبم گرم شدنی نیست ! راهم را گم کرده ام در کوچه پس کوچه های شهر در این شب بارانی ... کجا بروم ، من که سر پناهی را جز تو ندارم ای باران در آغوش چه کسی آرام بگیرم من که هیچ کس جز خدا را ندارم ای آسمان ... ای باران ، این آرامش ناخواسته ام را در زیر قطره های با وفایت از من نگیر باران بی وفا نباش، تنها همین امشب هوای مرا داشته باش ...





